تبليغاتX
حرفهای لنگه به لنگه
سلام به همه

 

به علت عمل اخیر بلاگفا در افشا کردن اطلاعات محرمانه کاربرانش ،از امروز ۸ مرداد به مناسبت چهلم شهدای خونین این وبلاگ به آدرس http://www.khak-e-sabz.blogspot.com کوچ خواهد کرد.

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت 11:16 قبل از ظهر توسط ملیکا |

یه چیزی رو باید بگم و اون اینه که به خاطر اینکه در جواب ؟؟؟؟؟ گفتم همه احمدی نژادیها در توهمند معذرت میخوام...قصد توهین نداشتم،شاید ه علت پرکاری این روزهام حوصله جواب دادن رو نداشتم و تمام حرفهام رو توی جمله ای به این کوچیکی خلاصه کردم...

اینکه گفتم احمدی نژادیها در توهمند به خاطر این بود که گفته های کذب و آمارهای غلطی را که احمدی نژاد ارائه میده براحتی باور می کنند و اینکه بیش از حد تعصبی فکر می کنند و دنبال واقعیت نیستند.البته این قشر خاصی از طرفداران احمدی نژاد رو شامل میشه و همه احمدی نژادیها این طور نیستند و لی اعتراف می کنم که آوردن لفظ توهم اصلا درست نبود.این رو بگذارید به حساب خستگی ناشی از پرکاری این روزهای من.

ولی من این حرف ؟؟؟؟؟ در مورد قشر و نوع طرفداران موسوی رو اصلا قبول ندارم.آقای موسوی از هر قشری طرفداران خاص خودشون رو دارند.از بسیجی ها و خانواده شهدا و جانبازان گرفته تا هنرمندان و ورزشکاران و جوانان و غیره..طرفداران احمدی نژاد هم فقط بسیجی ها و... اینها نیستند.اگر گشتی در شهر بزنیم این موضوع رو کاملا متوجه میشیم.

طرفداران آقایان موسوی و احمدی نژاد از هر قشری با هر نوع پوششی و طرز تفکری بخشی از این جامعه هستند و سرنوشت ملیشون با سرنوشت همه ما یکی هست.پس اونها هم حق انتخاب دارند چون ایران برای همه افرادیست که در اون زندگی می کنند.جمهوری به این نمیگن که تمام افرادی رو که مثل ما فکر می کنند و از کیش و آیین ما هستند رو محترم بشماریم و به مقامات بالا برسونیم و دیگرانی را که طرز تفکری متفاوت از ما دارند و به آیین ما نیستند رو دور بریزیم و حرمتشون رو بشکنیم.

من طرفدار موسویم  چون صادقه و فکرها و برنامه های خوبی تو ذهنش داره ،در مقابل بعضی دوستانم که خیلی دوستشون دارم و مثل خواهرم برام عزیزن طرفدار احمدی نژاد هستند و من به انتخابشون گرچه با انتخابم من در تضاده احترام میزارم.

در جواب رامتین هم باید بگم که بله صداقت و راستگویی یکی از مشخصه های اصلی کاندیدای ماست.شماها هم قبول کنید که دولت نهم دولت راستگویی نبود.این رو می تونید از مقایسه آمارهای ارائه شده توسط دولت با وضع موجود در جامعه و سطح زندگی مردم متوجه بشید.بیاین فقط به خودمون نگاه نکنیم و به کسانی که سطح زندگیشون پایین تر از ما هست  هم توجه کنیم و روز به روز فقیرتر شدنشون و کاهش قدرت خریدشون رو هم ببینیم...

بیایید از مسئله فرار مغزها به همین راحتی نگذریم.آقای احمدی نژاد در جایی از این مسئله حمایت کرده بودند و گفته بودند رفتن نیروهای انسانی به کشورهای دیگر باعث میشه که فرهنگ ایرانی به اون جوامع بره و در عوض علم اونها به کشور ما وارد بشه...آیا این طرز تفکر درسته؟

یک نخبه و یک فرد تحصیلکرده توقع داره در مقابل زحماتی که کشیده تا به این جایگاه برسه از مزایای بالاتری نسبت به دیگرانی که از او پایین ترند برخوردار بشه...چنین شخصی مزایایی در حد تلاشش میخواهد.اما وقتی با تلاش فراوان در کشور خودش به خواسته اش نمیرسه ،پاداش تلاشش را تو کشورهای دیگه جست و جو میکنه.این فرد وقتی به کشور مقصد میره و امکانات و احترامی که اونجا میبینه رو با کشور خودش مقایسه میکنه جز گله و شکایت از کشورش چیز دیگری تو ذهنش نمیاد و در مقابل اتهامات اونها به کشورش نمی تونه دفاع خوبی داشته باشه و سفیر خوبی برای ایران باشه..

چنین فردی احتمال کمی دارد که دوباره به وطنش بازگردد و علم اونها رو هم با خودش بیاورد.از طرفی در مسئله فرار مغزها ما نیروهای کارامد و کار بلد و نخبه خودمون رو هم از دست میدیم.کسانی که اگر در ایران بودند سود بیشتری برای ما داشتند.

البته مسئله فرارمغزها توضیحات بیشتری هم دارد.

یک چیز دیگه که باعث میشه من به احمدی نژاد رای ندم اینه که آقای احمدی نژاد با گفته ها و کارهاشون،خودشون و جایگاه ریاست جمهوریشان را مسخره خاص و عام کرده اند چه در داخل کشور چه در خارج از کشور.اگر بخوام به یکی از اونها اشاره کنم ،شاید همون قضیه هاله نور معروف بهترین گزینه باشه که آقای احمدی نژاد اون رو براحتی تکذیب کردند اما فیلم دیدار ایشان با آیت الله جوادی آملی  و حرفهاشون که این مسئله رو تایید میکنه  را خیلی ها دیدند.. که آقای احمدی نژاد با آب و تاب درحال تعریف کردن آن برای آقای جوادی آملی هستند...خیلی جالبه...واقعا جالبه ...

دلیل دیگرم برای رای ندادن به احمدی نژاد ادبیاتی هست که ایشون از آن استفاده می کنند.به کار بردن کلماتی مثل احمق،نادان ،بزغاله و.... در شان یک رییس جمهور نیست،آن هم رییس جمهور کشوری به نام ایران که به گنجینه غنی فرهنگی و ادبی خود می بالد.

مناظره آقای احمدی نژاد با آقای موسوی رو حتما یادتون هست.عکس خانم رهنورد در دستان احمدی نژاد را چه طور؟ این زشت ترین و تاسف برانگیز ترین کاری بود که احمدی نژاد کرد.من به جای او خجالت کشیدم و شرمنده شدم.گویا احمدی نژاد که انقدر به اطلاعات خود مینازد اصلا زهرا رهنورد را نمی شناسد.ما دختران و زنان ایرانی به او افتخار میکنیم ...

 

بله آقا رامتین. کاندیدای ما ،آقای موسوی صداقت داره.دیدیم که آقای احمدینژاد که در پرونده سازی قهار هستند،هیچ نقطه تاریکی در کارنامه آقای موسوی و خاتمی  پیدا نکردندو پای دیگران رو وسط کشیدند.

میدونید کدوم اخلاق آقای موسوی من رو جذب خودش میکنه؟ اینکه همه کاری میکنه برای اینکه تو حرفتو بزنی ،اینکه انتقاداتت رو با دل و جون می پذیره اما آقای احمدی نژاد روزنامه های منتقد را توقیف میکند و در کمال وقاحت در مقابل چشم میلیون ها نفر این امر را تکذیب می کند.حتی به فیلم ها و کتابها هم مجوز نمیدهد.یک با یک کارگردانی داشتیم علت توقیف فیلم علی سنتوری صحبت میکردیم،وقتی ایرادی رو که از این فیلم گرفته بودند را گفت کلی خندیدم ،از اون خنده های تلخ که با تمسخر و افسوس و تاسف یکیه.

وقتی این دو طرز تفکر را باهم مقایسه میکنم تمیتونم به ادامه ریاست جمهوری احمدی نژاد فکر کنم.

یک نکته ای رو باید حتما اینجا بگم.آقای احمدی نژاد دزد نیست و از جهت مالی به ریاست جمهوری نگاه نمیکند.او فقط تشنه قدرت و ریاست است.یک ریاست خودمحور....شاید بهترین کلمه ای که بشه در مورد احمدی نژاد گفت مستبد بودن اوست..که تحمل هیچگونه مخالفت و انتقادی رو نداره...یک چیز دیگه هم باید بگم این که هیچ انسانی کاملا سیاه یا سفید نیست...

 

من از بچگی عاشق شخصیت ،صداقت و نحوه گفتار آقای خاتمی بودم.آرزوی سیاسی کودکی ها و نوجوانیهای من این بود که روزی برسه که من هم بتونم در برگه رای م اسم ایشون رو بنویسم.امسال فکر کردم به این آرزوم میرسم اما در کمال ناباوری آقای خاتمی به نفع آقای موسوی کنار کشیدند و من که هیچ شناختی از آقای موسوی نداشتم،برای این آرزوی از دست رفته ام  غصه میخوردم و از دست کسی که فقط اسمش را شنیده بودم عصبانی بودم.اول فقط به خاطر ایمانی که به آقای خاتمی داشتم و فرار از وضعیت موجود بود که میخواستم به میرحسین رای بدهم اما بعد از گذشت مدتی وقتی میرحسین را شناختم ،صداقت وتفکرش را هم ،باور کردم.

حالا به مانند خاتمی دوستش دارم و با قاطعیت و افتخار نامش را در برگه رای م مینویسم.

  ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

                      اطلاعیه

هموطنان عزیز جنبش سبز

در روز انتخابات ،فقط در مدارس رای بدهید و از رای دادن در مساجد و حوزه های سیار بپرهیزید.حدالامکان صبح تا ظهر برای شرکت در انتخابات به حوزه های رای گیری مراجعه کنید.

                        با تشکر

 

              ۳۰میلیون رای سبز ،برای ساختن ایرانی بهتر

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 3:28 بعد از ظهر توسط ملیکا |

شنبه دوم خرداد ، ساعت ۱۴:۳۰ ،درب غربی استادیوم آزادی

توی قلبم یه جوریه،انگار یه چیزی داره بالا و پایین میپره و گاهی هم خودشو محکم به دیوار قلبم می کوبه...الانه که از تو قلبم بپره بیرون...می دونم به خاطر چیه،همیشه وقتی منتظرم اینجوری میشم.۳هفته یا شاید هم بیشتر بود که منتظرش بودم. یک نفس عمیق می کشم و به دور و برم نگاه میکنم...چند نفر شاید ۳۰-۴۰ تا پسر که سبز پوشیدن از اتوبوس پیاده میشن.دست بعضی هاشون پرچم های سبز هست و روی سرشون سربندهایی به رنگ سبز بستن...اون طرف رو نگاه می کنم...چند تا دختر که روسری های سبز سرشونه و می خندن.از ماشین پیاده میشم...دوست دارم سریع به ورزشگاه برسم.

ساعت ۱۴:۴۰ ،ورزشگاه ۱۲ هزار نفری آزادی

قرار بود درهای ورزشگاه ساعت ۱۵ باز بشه ،اما به نظر میرسید به خاطر ازدحام جمعیت خیلی وقته که باز شده...نزدیک جایگاه سخنرانی ،یک جایی برای خودم پیدا می کنم و می نشینم.هنوز ۱ ساعتی تا شروع برنامه مونده ،طبقه پایین ورزشگاه کاملا پرشده و طبقه بالای ورزشگاه هم به سرعت درحال پرشدنه.بیشتر جمعیت رو جوانان تشکیل میدهند...شاید ۹۵ درصد...

 

چند نفر از مسئولین شال و دستبندهای سبز و عکسهای مهندس موسوی و آقای خاتمی رو بین مردم پخش می کنند...وای چرا عکس آقای خاتمی به من نرسید؟!جمعیت حاضر در ورزشگاه سرود یار دبستانی من را باهم می خوانند،من هم با آنها هم آواز میشم.

همگی باهم شعار میدهیم:

آزادی اندیشه ،بی موسوی نمی شه

موسوی ،موسوی،حمایتت می کنیم

درود بر خاتمی...سلام بر موسوی

و ...

همگی شعار میدادیم و فریاد میزدیم.تمام ترسها،دلشوره ها و نگرانی های ۴ ساله برای کشورمون رو فریاد میزدیم...تمام حرفهایی رو که توی این ۴ سال نکبت بار بغضی توی گلویمان شده بود را فریاد میزدیم...ما سقوط ۴ساله کشورمون،تحقیر شدن ایران عزیزمون و تمام بی عدالتی ها را فریاد میزدیم...یاد ۱۲ سال پیش می افتم،همگی دلِ تنگی داشتیم ،ما همه دلتنگی هایمان را فریاد میزدیم.

حالا سالن ۱۲ هزارنفری ،شاید دو برابر ظزفیتش پرشده..

کلیپهای موج سوم در حال پخش شدنه...

 

 ساعت ۱۶

مجری برنامه جواد یحیوی است.ماشالله به این همه انرژی..بهاره رهنما رو میگم...یک دقیقه هم آروم ننشست.شال سبزی سرش کرده بود و پرچم ایران و بادکنک سبز رنگش را مدام تکان میداد و می خواند و می خندید.

اولین کسی که سخنرانی میکند رییس ستاد انتخاباتی آقای موسوی است و بعد همسر شهید رجایی که با حمایت مجدد خود از مهندس موسوی و سخنانشون راه رو بر سوءاستفاده گران از نام شهید رجایی بستند :

" آقای موسوی از نظر شخصیتی،از نظر مدیریت،بینش سیاسی و اجتماعی،بینش اقتصادی و مردمی بودن نزدیک تر از هرکس به شهید رجایی هستند.ایشان کسی هستند که به دنبال مقام در این ۲۰ سال نبوده اند،ببینید چقدر باید الان احساس خطر کرده باشند که به میدان آمده اند."

دکتر زهرا رهنورد،فائزه هاشمی،پدر شهید جهان آرا و مدیر مسوول روزنامه یاس نو،که به قول خودشان،دولت نهم تاب بیشتر از یک شماره آن را نداشت و برای بار دوم هفته گذشته از طرف وزارت ارشاد توقیف شد ،هم سخنرانی کردند.

مهندس موسوی به دلیل سفر به اصفهان،نتوانستن در همایش شرکت کنند.به همین دلیل مسوولان برگزاری سعی کردند ارتباط مستقیم با اصفهان برقرار کنند ولی موفق نشدند،بنابراین ویدیوی سخنان آقای موسوی خطاب به شرکت کنندگان در بزرگداشت دوم خرداد که در اصفهان ضبط شده بود را پخش کردند.

یحیوی هنرمندان و ورزشکاران حاضر در ورزشگاه رو به سخنرانی دعوت میکند.

کامپوزیا پرتوی که دل پری هم داشت این گونه سخنان خود را آغاز کرد :"سلام بر آقای خاتمی... سلام بر حماسه بزرگ ۲۲ خرداد...۴سال احسای حقارت می کردم،۴سال با هر سفر رییس جمهور به شهرهای دیگر،به روستا و به خارج از کشور ،من احساس حقارت می کردم.۴سال از هر تریبونی که دستشون میگرفتن ،من احساس حقارت میکردم.وقتی جواب نامه هر روستایی کشور،یک تراول چک بود،من احساس حقارت می کردم.اما یک چیز بیشتر از همه این حقارت ها من رو اذیت کرد و آن هم دروغگویی بود.۴سال همه چیز رو بادروغ پنهان کردند.۴سال یک ادم کوچولو ،من رو کوچولو کرد."

بهاره رهنما : "من فقط ۲ تا چیز میخوام بگم.همیشه "اولین ها" در تاریخ می مونه،ما کاری خواهیم کرد که برای اولین بار یک رییس جمهور ۲ بار برنگرده...این پرچمی رو که می بینید،خیلی از آدمهای بزرگ و دوست داشتنی عرصه هنر و فرهنگ امضا کردند،ما امیدواریم که حتما این پرچم رو به رییس جمهور جدید بدهیم،اگر خدای ناکرده،یک در میلیون ،هفتاد قران به میون زبونم لال اتفاق دیگری افتاد،این پرچم سند اینه که اصلاحات همیشه زنده ست.نهایت این بازی برده بچه ها..."

لیلی رشیدی که پابه پای بهاره رهنما شعار میداد و از آقای موسوی حمایت میکرد،گفت:"من اینجام که بگم من هم از آقای میرحسین موسوی حمایت می کنم به خاطر اینکه ،آقای خاتمی که انقدر ما بهشون اعتماد داریم و دوستشون داریم از ایشون حمایت می کنند.من دلم نمی خواد هیچ بچه ای با فکر جنگ و موشک و سلاح هسته ای بخوابه.ما مملکتمون احتیاج به آرامش داره،ما دوستی می خواهیم،ما صلح و مهربونی می خوایم و این چیزیه که توی وجود آقای موسوی هست.و می خواستم بگم که ما از صدقه دادن بیزاریم،ما دلمون نمی خواد توی کشورمون ادم فقیری باشه که بهشون ۵۰ هزار تومن و ۱۰۰ هزار تومن کمک بشه.من دلم می خواد همه مردم کشورم کار کنند،همه بچه ها مدرسه بروند و همه کار داشته باشند مهمترین چیز اینه و امیدوارم که همه به این نتیجه برسیم."

و پگاه اهنگرانی:" واقعا امیدوارم که همین حسی که امروز داریم روز ۲۲ خرداد هم داشته باشیم.و امیدوارم روز ۲۳ خرداد جشن پیروزی اصلاح طلبان رو توی استادیوم ۱۰۰ هزار نفری آزادی بگیریم.من ۲۴ سالمه،۶سال دیگه ۳۰ سالم میشه این دوره مهمی توی زندگی منه، امیدوارم توی این ۶ سال اتفاقی بیوفته که فیلمهایی که دوست داریم مجوز نمایش بگیرند، کتابهایی که دوست داریم مجوز چاپ بگیرند.من ۴ ساله که نمایشگاه کتاب نرفتم،امیدوارم سال دیگه بتونم برم."

از دیگر کسانی که سخنرانی کردند،کیومرث پوراحمد،حمیدفرخنژاد ،یوسف کرمی قهرمان تکواندو و حمید خندان بودند.از دیگر حاضرین در ورزشگاه ،سهیل محمودی،ساعد باقری، حامد هاکان و تعداد زیادی از هنرمندان و ورزشکاران و فرهیخته گان بودند که به علت کمی وقت نتونستن صحبت کنند.

جوانها به دفعات بر ضد رسانه منفور و مزخرف ۲۰:۳۰ شعار میدادند.

 آخه سید چه جوریه که تو انقدر دوست داشتنی هستی؟!

اومد...بالاخره اومد..انتظارم تموم شد و حالا مشتاقم...مشتاق اینکه دوباره مثل همیشه،قرص و محکم با همون لبخند همیشگی و مهربون بیاد و با همون ادبیات سنجیده و خوش آهنگ( نه مثل بعضی ها که با سبُک حرف زدنشون شان مقامی که دارند رو پایین میاورند)برامون حرف بزنه،از فردا ،فردایی که درصورت باهم بودن زیباتر از امروز زشت و نازیبا میشه...چقدر دلم برای دوباره دیدنش تنگ شده بود حتما بقیه هم حس من رو داشتند چون با ورودش سالن به حالت انفجار در آمد...همه به احترام این مرد دوست داشتنی اصلاحات،این مرد دوست داشتنی ایران به پا خواستند و بی وقفه تشویقش می کردند و بهاره رهنما که چه ذوقی داشت از دیدن او...ناخودآگاه یاد عمه افتادم که میگفت"چشمهای هرکس بیشتر از هرچیزی شخصیت اون فرد رو نشون میده"... بعضی ها چشمهای دروغگویی دارند اما برخلاف اونها چشمهای راستگوی خاتمی هیچ وقت دروغ نگفت و حالا احساس میکنم این چشمهای صادق تو چهره میرحسین هم وجود داره...نگاه کن...

یاد اون ۸ سال بخیر،یاد اون همه احترام بخیر..ای کاش اون ۸ سال هیچ وقت تموم نمیشد یا ای کاش این ۴ سال هیچ وقت شروع نمیشد...

بعد از پایان سخنان شیرین آقای خاتمی که بوی امیدواری میداد ،بزرگداشت دوم خرداد هم تمام شد.امروز یک جور دیگه بود ...یک حس خوب و مشترک داشت که آدم رو سر شوق میاورد.وقتی از ورزشگاه بیرون میام تنها چیزی که تو نظرم میاد رنگ سبزه ...روی برف پاککن تمام ماشینها یک روبان سبزه ،همه دخترا و پسرهای اینجا سبز می پوشن و سبز فکر می کنند...اینجا همه به هم لبخند میزنند... اینجا همه چیز سبزه ...سبز یعنی بهار..سبز یعنی زندگی...سبز یعنی تازه شدن ،همه ما میخوایم خوب زندگی کنیم...همه میخوایم تازه بشیم همه یک هدف مشترک داریم و برای بدست آوردنش تمام تلاشمون رو می کنیم...

 

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 4:2 بعد از ظهر توسط ملیکا |

 

  اگر آقای گلزار والیبالیست هستند، من باید والیبال را کنار بگذارم

 

سعید معروف یکی از بهترین پاسورهای ایران و محمد محمدکاظم یکی از بهترین پشت خط زنان لیگ والیبال هستند که به تریتب در تیمهای سایپا و پیکان بازی میکنند.درحالی که والیبال قسمت اعظمی    از زندگی این دو نفر را شکل داده،وقتی از این دو میپرسم اگر والیبالیست نمی شدید چه اتفاقی می افتاد،سعید معروف اعتقاد دارد که حتما بدبخت میشد و محمدکاظم می توانست بیشتر در کنار خانواده اش باشد.سعید معروف ۱۰ سال است که والیبال بازی می کند و هفت سال است که تقریبا  حرفه ای قرارداد می بندد.محمدکاظم از سال ۷۸ به سمت والیبال آمده و از سال ۸۰ عضو تیم ملی نوجوانان، جوانان و تیم ملی بزرگسالان بوده است.


 خیلی ها معتقدند فوتبال جذابیت بیشتری نسبت به والیبال دارد...*

سعیدمعروف : نه!فوتبال بیشتر از اینکه جذاب باشد،تجارت است.والیبال سخت ترین رشته ورزشی

است.برای مثال اگر یک پسربچه ای را ببرید کلاس والیبال ثبت نام کنید،سال دوم دیگر دنبال این رشته

نمی رود،اما اگر همین پسر کلاس فوتبال برود،سر سه ماه شوت زدن را یاد میگیرد.والیبال کار هرکسی

نیست و هوش زیادی نیاز دارد.هرسال از بین ۵۰ نفر که وارد این رشته میشوند،تنها دو نفر والیبالیست

خوب از آب در می آید.

محمدکاظم:نه،ندارد!چرا؟

از لحاظ مالی،قراردادهایی که بین فوتبالیها بسته می شود،شاید خیلی کم در والیبال رواج دارد.

سعیدمعروف:فقط دو یا سه تیم هستند که قراردادهای بالا می بندند،الان سقف قراردادهای بازیکنان

والیبال کاملا مشخص است.

محمدکاظم:یک فوتبالیست قرارداد می بندد و برای سه سال مثلا ۶۰۰ میلیون تومان میگیرد،ولی یک

والیبالیست وقتی قرارداد می بندد،برای پنج یا شش ماه ۱۵۰ میلیون دریافت میکند.

روزی که شما به سمت والیبال آمدید به فکر جنبه مالی هم بودید؟

سعیدمعروف:روزی که آمدیم نه!آن موقع ورزش والیبال این گونه نبودکه قراردادهای حرفه ای بسته

شود،ولی وقتی آمدیم و ادامه دادیم،۵۰ درصد جنبه های مالی اهمیت پیدا کرد.

محمدکاظم:خب از ابتدا کسی به جنبه های مادی فکر نمی کند.همه می خواهند تلاش کنند تا به تیم

ملی برسند،ولی تا یک جایی که می رسی دیگر جنبه های مالی و آینده هم باید تامین شود.

والیبال رضایت شما را از جهت مالی برآورده کرده؟

سعیدمعروف:الحمدلله

محمدکاظم:راضی ام

چرا والیبال ایران در پایه بهتر یا قوی تر از سایر رده هاست؟

سعیدمعروف:۱۱ سال که آقای رایکوف در رده سنی ۱۵ تا۲۰ سال خوب کار می کردند،بعد هم که آقای

پتروویچ آمدند ایران که با جوانان خیلی خوب کار میکنند.شرایط خیلی خوب شده،ولی در ایران فاصله

جوانان بزرگسال خیلی کم شده،ما چند نفر بودیم که در جوانان بازی می کردیم،بعد یک سال امدیم

بزرگسالان.در بقیه کشورها ،بازیکنی که خوب کار می کند،بعد ازپنج یا شش سال می تــواند در رده

بزرگسالان بازی کند،تنها دلیلش هم این است که که تیم نوجوانان و جوانان ما در دنیا مطرح شدند و

تیمهای حریف حساب جداگانه ای برای تیم ایران باز می کنند،اما در مقابل تیم بزرگســــالان ما بدون

استرس بازی می کند.

محمدکاظم:موافقــــــــم،سطح نوجوانان،جوانان و بزرگسالان خیلی با هم فرق میکند.بازیکنی که در

 نوجوانان خیلی عالی باشد،وارد بزرگسالان که میشود،کارآیی خودش را از دست میدهد.

وقتی به این رشته آمدید،فکر شهرت هم بودید قاعدتا،حالا به شهرت رسیده اید؟!

سعیدمعروف:شهرت برای فوتبالیست هاست،در هر رشته ای فقط دو یا سه نفر به شهرت میرسند.

البته تا حدودی بوده،ولی فکر نمی کنم کسی به خاطر جنبه شهــــــــرت دنبال این کار باشد.خیلی

اولویت های دیگر هست که بیشتر از شهرت ارزش دارد.هرت والیبالیست ها در حد فوتبالیست ها

نیست.

محمدکاظم:کسی نیست که از شهرت بدش بیاید،شهرت مثل پول است.

سعیدمعروف:این فقط ادعاست که کسی بگوید از شهرت بدش می آید.

محمدکاظم:ولی بعضی ها هم هستند که به جایی رسیدند و اشباع شدند.

سعید معروف:ما والیبالیست جماعت وقت نداریم ،به قدر کافی درگیری داریم و نمی توانیم به حاشیه

بپردازیم.

به نظر میرسد حاشیه در والیبال به نسبت فوتبال کمتر است.

سعید معروف:پول و شهرت باعث می شود که حاشیه هم زیاد باشد و به همین دلیل یک فوتبالیست

مجبور است که به سمت حاشیه برود.

سعیدمعروف: دقیقا همین طور است،باید توجه کنید که بیشتر فوتبالیست ها از قشر پایین جامعه

هستند.در والیبال خیلی کم هستند افرادی که از صفر شروع کرده باشند.

محمدکاظم:خیلی ها از زیر صفر شروع کردند،ولی فراموش نکردند که از کجا به کجا رسیدند.

لژیونر بودن را دوست دارید؟

محمدکاظم:بله ،البته در کشوری که بتواند سطح بازی مرا بالا ببرد.

سعیدمعروف:فرصتش برای ما پیدا شده و صحبتهای نهایی هم شده بود،ولی شروع لیگ و فصل نقل و

انتقال ما با لیگهای اروپایی فرق دارد.اگر میخواستیم برویم برای صحبت کردن،قرارداد ایران را از دست

می دادیم.ریسک بالایی داشت و از لحاظ مالی ضرر می کردیم.ولی احتمال اینکه سال آینده لــــژیونر

بشویم هست.

ما خیلی کم داریم کسی که در والیبال با سن واقعی رشد کند؟

سعیدمعروف:ما دونفر با سن واقعی رشد کردیم.

محمدکاظم:فقط در والیبال و فقط در ایراننیست همه جا این قضیه هست،خیلی راحت می شود این

قضیه را تشخیص داد.

سعیدمعروف:مسابقات نوجوانان که در تهران برگزار می شد،تیم برزیل بازیکنی آورده بود.سرویس میزد

۱۲۰ کیلومتر در ساعت!بازیکن واقعی جوانان نمی تواند چنین سرویسی بزند.

بزرگترین آرزوی ورزشی شما چیست؟

سعیدمعروف:سقف ورزش در ایران رسیدن به تیم ملی است،فوتبالیــــستی که سالی ۴۰۰ میلیون

در آمد دارد.سال بعد دنبال مطرح شدن نیـــست.من از سال ۸۰ نوجوانان،جوانان و تیم ملی و همین

طور به ترتیب آمدم بالا.هم مقام آسیایی دارم و هم جهانی.در بزرگسالان هم تا چهار،پنج سال دیگر

می توانم بازی کنم.بزرگترین آرزویــــم هم این است که با تیم بزرگسالان مقام خوب آسیایی داشته

 باشم و اینکه به یک لیگ مطرح و معتبر اروپایی بروم.

محمدکاظم:آرزوی شخصی ام این است که در لیگهای مطرح اروپایی بازی کنم و آرزوی جمعی ام این

است که تیم والیبال ایران به بازی های المپیک لندن صعود کند.

محمدرضا گلزار به سراغ والیبال حرفه ای آمده،شما فکر نمی کنید این حضور به نفع والیبال است؟

سعید معروف:این قضیه یه خرده لوث شده.گلزار را همه دوست دارند،با این کار هم وجهه خودش و

هم وجهه والیبال را پایین آورد.روزی که آقای گلزار آمد سالن والیبال،دوربین هایی با خودش آورد که

در این ۱۰ سال به سالن والیــــــبال نیامده بودند،من در جایی خواندم که آقای گلزار گفته بودند من

والیبالیــــست بودم.من فکر می کنم اگر ایشون والیبالیست هستند،من باید والیبال را کنار بگذارم.

محمدکاظم:هرکسی باید در مسیر ثابتی حرکت کند و نباید از این شاخه به شاخه دیگری پرید.

آخرین کتابی که خواندید؟

سعیدمعروف:کتاب چهار اثر از فلورانس اسکاول شین.

محمدکاظم:اهل مطالعه نیستم.

آخرین باری که به سینما رفتید؟

سعید معروف: ...

محمدکاظم:اخراجی های ۲

با اینترنت کار می کنید؟

محمدکاظم: کار میکنم،اما نه زیاد.

سعید معروف:نه!

 

  (عکس این مصاحبه رو فردا میزارم.)

**********************

 

برای اینکه من هم اثری داشته باشم(نه فقط کپی کردن مصاحبه)باید بگم دقیقا و کاملا با سعید معروف

موافقم،گلزار بهتر بود فقط به بازیگری اش فکر کند.نمیشه که هرکی تونست یه ضربه به توپ بزنه و تو

خونشون پیراهن و شورت ورزشی داشته باشه و تو تیم والیبال هنرمندان،تیم کشت شلغم محمودآباد

 رو ببره اسم خودشو بگذاره والیبالیست!

سطح بازی گلزار با کدوم یک از والیبالیستهای ما قابل مقایسه است؟!باید بگم گلزار «۱۳ بدری» والیبال

بازی میکند.

اصلا سعید معروف !گل گفتی آی گل گفتی...دیری دیریم...مثل یه بلبل گفتی...دیری ری ریم...جواب

عالی دادی ...غنچه بودی شکفتی(۲بار لطفا) 

 

کلی با خودم حال کردم که والیبالم رو زودتر از سعید معروف و محمدکاظم شروع کردم و کلی هم جلیز

ویلیز خوردم به خاطر اینکه مدتی ناچارا رهاش کردم.خاک تو سرم(دور از جون )

 

* کی گفته فوتبال جذاب تره؟!!فوتبال مخصوصا از نوع ایرانی اش،از هر ۹۰ دقیقه شاید،شاید ۲۰ دقیقه

اش(زیادی گفتم تازه...به خاطراینکه یه حالی هم به فوتبالی ها داده باشم) جذاب باشد ولی در عوض

والیبال،هر دقیقه اش هیجان انگیز و جذابه...اصلا تا حالا شده والیبال ببینی و برای یک دقیقه هم که

شده، محض رضای خدا یک جا بند شی؟

به نظر من والیبال ایرانی خیلی از فوتبال ایرانی جذاب تر و دیدنی تره...

 

در آخر برای سعید معروف و محمد محمدکاظم و باقی والیبالیستها،قراردادهای بالاتر از

فوتبالیستها و استفاده بیشتر از اینترنت را آرزو می کنیم و با بازیکنان تیم ارتعاشات ابراز

همدردی می کنیم!

واینکه سعید معروف و محمد محمدکاظم و باقی والیبالیستها! لطفا به میرحسین موسوی

رای بدهید! 

 

گفتگو توسط ۴۰چراغ (شماره ۳۴۰)

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 3:43 بعد از ظهر توسط ملیکا |

گفته بودم تا بعد از کنکور آپ نمی کنم،اما مگه میشه زمانی که رویداد مهمی مثل انتخابات در راهه ساکت

نشست و حرف نزد؟اصلا چه چیزی مهمتر از انتخابات که قراره سرنوشت 4 ساله کشورمون رو خودمون انتخاب

کنیم؟

 

انتخابات امسال شاید هیجان انگیزترین انتخاباتی باشه که در طی این سالها برگزار میشه البته به غیر از اون

دوم خرداد دوست داشتنی و خاطره انگیز.گرچه اون زمان من سن کمی داشتم و شاید فرق بین سیب زمینی

 و سیاست رو نمیفهمیدم اما هیچ وقت اون شور و شوق مردم رو فراموش نمی کنم...شور وشوق مردمی که

خواهان و منتظر یک نگاه تازه بودند...نگاهی تازه به حقوقشان..به حق داشتن آزادی بیان،آزادی فکر و

اندیشه،آزادی انتخاب،آزادی عمل در چهار چوب مشخص و... که به عنوان کوچکترین حقوق انسانی شایسته

داشتنشان بودند.

4سال پیش خیلی ها با انتخابات قهر کردند ...اما شاید بهترین جواب رو هاشمی رفسنجانی در این مورد داد :

 

« قهر کردن از صندوق رای جز ضرر چیزی برای مردم ندارد.چون توده مردم نروند،یک اقلیتی رای

میدهند و در نهایت کسی از صندوق در خواهد آمد و این به نفع هیچ کس نیست.»*

 

سید محمد خاتمی در سومین همایش موج سوم:

 

«نزدیک غروب آفتاب است،ولی من صبح را دوست دارم.فرصت ها زود از دست میروند،لذا به

 حکم خردمندی ،به محض بدست آوردن فرصت،باید آن را غنیمت شمرد و از آن استفاده کرد.

شرایط و فرصت ها در عرصه سیاسی و اجتماعی از دست نمیروند،بلکه اگر از آن استفاده

نکنیم،به زودی تبدیل به تهدید میشود.

 

اگر احساس می کنید که امروز در معرض تهدید نیستید،اگر احساس می کنید،در هر جایی با

فرصتی مواجه هستید،اگر احساس می کنید از امکانات به درستی استفاده می شود،اگر

احساس می کنید که اوضاع خوب است،این وضع را ادامه دهید.اما اگر احساس میکنید که

چنین  نیست،فرصت ها را مغتنم بشمارید.فرصت انتخاب شما فرصتی است که ارزان بدست

نیامده.یکصد سال است که می خواهید آزاد باشید،آزاد انتخاب کنید و خود سرنوشتتان را تعیین

کنید...»*

 

 

سید محمد خاتمی در دیدار با اعضای ستاد 88:

 

« حضور مردم می تواند همه معادله ها را به هم بزند و اگر این حضور کم باشد،خود به خود یک

سقف رای برای یک طرف وجود دارد که در غیبت یا حضور کم مردم،کارساز می شود.

وقتی می گوییم از انتخابات نگران هستیم،بالضروره بدین معنا نیست که خدای ناکرده تعداد

زیادی رای باطله را به نام فرد دیگری به صندوق بریزند و یا آرا را نخوانند - که البته در همه

جای دنیا ممکن است این مسائل وجود داشته باشد - بلکه منظور ما این است که باید کسانی

باشند که از تک تک آرا دفاع کنند.و اگر کسانی باشند که احساس وظیفه کنند که علی رغم

خواست مردم و برای اینکه جواب خدا را بدهند و به خیال خود به وظیفه دینی عمل کنند،این امر

ایجاد مشکل می کند.

امروز همه امکانات مادی،معنوی،اجرایی و اداری در اختیار بعضی هاست و همانگونه که گفتم ،

انها نیازی به داشتن ستاد ندارند و در مقابل بعضی ها هم در محرومیت کامل به سر می برند و

برای پیدا کردن محلی برای سخنرانی هم با مشکل مواجه می شوند.

مواردی بوده که نتایج بر خلاف میل بعضی ها بوده است،ولی این نتیجه وقتی حاصل شده که

مردم با اشتیاق به صحنه آمده اند و رای داده اند که تاثیرگذار بوده است.»

 

دکتر زهرا رهنورد همسر مهندس میرحسین موسوی در مصاحبه با 40چراغ :

 

« من به چهارچوب های شخصی برای خودم اعتقاد دارم.و معتقدم اگر این چهارچوب ها رعایت

شود،دیگر حرف بی معنی است که کسی بخواهد برای مردم تعیین تکلیف کند.این،یک مسئله

خصوصی - اجتماعی است.کسی حق ندارد برای مردم گشت امنیتی بگذارد.این که آنها را تحت

فشار قرار دهند که چه رنگی بپوشند،چه شکلی باشند،چه مدلی را انتخاب کنند،که اموری

سلیقه ای هستند . به رشد و شعور اجتماعی مردم ،زنان و جوانان باید اعتماد کرد.»

 

     همچون یاران خاتمی -حامیان موسوی سبز بودن و سبز زیستن را تجربه کنید.

   

 

 

* 40چراغ

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت 4:30 بعد از ظهر توسط ملیکا |

 

دختر کنار پنجره تنها نشست و گفت

ای دختر بهار حسد می برم به تو

عطر و گل و ترانه و سر مستی تو را

با هرچه طالبی به خدا می خرم ز تو

 

اومدم بگم که تا بعد کنکور دیگه آپ نمی کنم...بلکه امسال ،حالا که زیاد داوطلب کنکور نداریم بزنه و قبول شم...

البته خودتون هم که میدونید من چقدر متواضعم...دارم شکست نفسی میکنماگر من قبول نشم کی

قبول بشه!! همه دانشگاهها از الان برای من فرش قرمز پهن کردند و یک صدا میگن یا ملیکا یا هیچ کس دیگه

 ــ (بسه دیگه حوصله مون رو سر بردی...جمعش کن بابا)

 

وقتی که برگشتم اگه دیدم خبری ازتون نیست (رافی خانوم ،نانا خانوم ،نهال خانوم و...با شمام هااا)من میدونم

با شما ها!!! بی معرفتین اگه به من سر نزنین

 بعد دیگه اینکه انتخابات که شروع شد برید رای بدین...سرنوشت کشور دست شماست و از این حرفها....این

حرفها رو بی خیال برین رای بدین تا مثل ۴سال پیش نشه 

                                  به میرحسین موسوی رای بدهید

خیلی دوست داشتم به کاندیدای مورد علاقه ام و رییس جمهور محبوب قبلی رای بدم اما حیف که آقای خاتمی

انصراف دادند.اينم از شانس ما...

 

 


                                        

             با میرحسین موسوی بیشتر آشنا شوید


من دیگه رفتم میترسم اگر یه خورده دیگه حرف بزنم یکی دیگه ازم جلو بزنه و جامو تو دانشگاه بگیره...

 

       بهارتون خوش جمیعا

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 11:50 قبل از ظهر توسط ملیکا |

سال 87 هم تقریبا تموم شد.دلم براش تنگ میشه.گرچه هیچ چیز فوق العاده ای برام نداشت.تو این سال خیلی

کارها بود که میتونستم انجام بدم و نکردم...حیف... امیدوارم سال جدید ،سال خوبی برای هممون باشه...

مطالبی نوشتم در مورد نوروز و نوروز خوانی و .... که می تونید در ادامه مطلب بخونیدشون...

 

عید نوروز رو به همه تبریک میگم و براتون سال خوشی رو آرزو میکنم

 

     

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 2:45 بعد از ظهر توسط ملیکا |

 

            

 

اولین اردوی بلند مدت تیم ملی والیبال بزرگسالان جمهوری اسلامی ایران، از تاریخ 20/12/1387 به مدت 9 روز با

شرکت چهار تیم در تهران (فدراسیون والیبال) برگزار خواهد شد.

این اردو برای آماده سازی جهت شرکت در مرحله دوم زیر گروه مقدماتی(گروه D) رقابتهای قهرمانی جهان(2010 - رم - ایتالیا) برگزار می گردد.
لازم بتوضیح است که بازیکنان ملی پوش تیمهای پیکان و سایپا از تاریخ 24/12/1387 به اردوی فوق ملحق خواهند شد.

دعوت شدگان از این قرارند:


1- منصور زادون (قطر پاسور، دانشگاه آزاد)                        
2- احمد بابائی (قطر پاسور، داماش گیلان)
3- مجتبی عطار (لیبرو، داماش گیلان)
4- یاشار شاهینی (لیبرو، دانشگاه آزاد)
5- ولی نورمحمدی (سرعتی، بیم مازندران)
6- جواد محمدی نژاد ریشکان (سرعتی، فولاد ارومیه)
7- علی نجفی (سرعتی، پتروشیمی)
8- حمزه زرینی (قدرتی، پتروشیمی)
9- آرش کشاورزی (قدرتی، دانشگاه آزاد)
10-رحمان داودی (قدرتی، فولاد ارومیه)
11-مرتضی شیاری (قدرتی، داماش گیلان)
12-پوریا فتح الهی (قدرتی، برق کرمان)
13-بهزاد به نژاد (پاسور، دانشگاه آزاد)
14- مهدی مهدوی (پاسور، فولاد ارومیه)
15-علیرضا بهبودی (پاسور، ارتعاشات صنعتی ایران)
16-امیر خوش خبر، سرپرست
17-حسینعلی مهرانپور، مدیر فنی
18-حسین معدنی، سرمربی
19-بهروز عطایی، کمک مربی
20-محمود افشار دوست، کمک مربی
21-دکتر تاروردی، بدنساز
22-علی فرهادی، فیزیوتراپ
23-منوچهر جواهری، ماساژور

در ضمن بازیکنان منتخب از تیمهای پیکان (قهرمان) و سایپا (نائب قهرمان)، از این قرارند:

1) محمد محمد کاظم (قطر پاسور-پیکان)
2) محسن عندلیب (قطر پاسور-سایپا)
3) فرهاد ظریف (لیبرو-سایپا)
4) سید محمد موسوی عراقی (سرعتی-پیکان)
5) علیرضا نادی (سرعتی-پیکان)
6) حسام بخشی (سرعتی-پیکان)
7) عادل غلامی (سرعتی-سایپا)
8) میرسعید معروف (پاسور-سایپا)
9) فرهاد نظری افشار (قدرتی-سایپا)

 من که از این بازیکنهای دعوت شده راضی ام...حسین معدنی هم راضی باشه ولی بیچاره این بازیکنا کی

 استراحت میکنند ؟؟!!! (نمی دونم تازگی ها چرا انقدر دلسوز و دلرحم شدم یا بودم و خودم خبر نداشتم)

آخ جووووووووون ایتالیا بازیکنا برید تو میدون و هیچ غمتون نباشه من پشتتونم (اوه اوه چه شود).

عکس هم از سایت فدراسیون زورگیری شد.بابا آقای جمشید داهول یه چار تا عکس قشنگ تر بنداز بزار تو

سایت اینا چیه!!!!

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 11:33 بعد از ظهر توسط ملیکا

نمیدونم چی شد که فکر کردم قهرمان لیگ با بازی پیکان و سایپا مشخص میشه...با وجود برد سایپا دوباره پیکانی ها قهرمان شدند...نوش جونشون...ما که بخیل نیستیم... بذار یه بار دیگه هم قهرمان بشن اصلا انقدر قهرمان شن که از قهرمانی حالشون بهم بخوره...

شما هم اکنون در حال مشاهده یک آپ زرد و بیخود و مسخره و چرت و پرت هستید.دیروز کمد آقای ووپی باز شد و از توش یه عالم کتاب متاب و مجله هوار شد رو سرم...تو اون وسط مسطا یه طالع بینی چینی پیدا کردم...در مورد اسم سالها و طالع متولدین اون سالها بود که ..... این پایین نوشتمشون خواستیدبخونید.

 


 

اژدهــــا

 

1283 -1295 - 1307-1319-1331-1343-1355-1367-1379-1391

 

مــــوش

 

1279-1291-1303-1315-1327-1339-1351-1363-1375-1387

 

خـــــوک

 

1290-1302-1314-1326-1338-1350-1362-1374-1386

 

گــــــــاو

 

1280-1292-1304-1316-1328-1340-1352-1364-1376-1388

 

خـــروس

 

1288-1300-1312-1324-1336-1348-1360-1372-1384

 ببـــــــــر

 

1281-1293-1305-1317-1329-1341-1353-1365-1377-1389

 

بـــــز

 

1286-1298-1310-1322-1334-1346-1358-1370-1382

 

گــــــربه

 

1282-1294-1306-1318-1330-1342-1354-1366-1378-1390

 

ســــــگ

 

1289-1301-1313-1325-1337-1349-1361-1373-1385

 

میــــمون

 

1287-1299-1311-1323-1335-1347-1359-1371-1383

 

اســــب

 

1285-1297-1309-1321-1333-1345-1357-1369-1381

 مـــــار

 

1284-1296-1308-1320-1332-1344-1356-1368-1380

                             ***************************************

 

    اژدها :

زود گول می خورد،کمالگرا،مغرور،باهوش،محکم و با اراده،بخشنده،دل به کسی نمی بندد،تنها،خیره کننده،اغلب

دچار بدترین وضعیت ها می شود.این شهامت را دارد که اشتباهش را بپذیرد.معمولا دیر ازدواج می کند و اما با

موش عاشق پیشه،مار و خروس مغرور ارتباط خوبی دارد.از بین تمام علامت ها تنها میمون قادر استکه آزدها را

فریب دهد.ارتباط اژدها و ببر به ندرت می تواند آرام باشد و نیز باید از سگ بپرهیزد.

 

    موش:

موش زیر نفوذ حالت جاذبه و تجاوز به دنیا آمده است.در نظر اول آرام و متعادل و شوخ جلوه می کند ولی مواظب

باشید در زیر این چهره آرام و صبور یک روحیه مهاجم و نا آرام قرار گرفته است.اگر برای مدتی با موشی همخانه یا

همسفر شوید کاملا به روحیه نا آرام و مضطرب و انفجارات روحی بی موقع او پی خواهید برد.خیال بافی های

موش که اغلب در زمینه نابود کردن و خراب کردن است گاهی منجر به سازندگی و خلق میشود.از نظر عشقی و

عاطفی موش عاشق میمون میشودولی از اسب باید حذر کند و از گربه هم طبیعتا به همان دلایل جانورشناسی

باید دوری کند.

 

     خوک:

دلیر،بلند همت،خودنما،دقیق نسبت به گناه،وسواسی،به او اعتماد کنید،ساده،رازدار،گستاخ،بی طرف،یک رفیق

فوق العاده،کمحرف،یک روشنفکر است،خوک باید از مار فرار کند.مادی گرا.نفس پرست.عاشق مهمانی و تفریح.بز

نیز از وجود خوک استفاده خواهد کرد.به راحتی می تواند سراغ سگها برود.هرچه روز تولدش به سال نو نزدیک تر

باشد گرفتاریهایش بیشتر است.

 

      گاو:

آرام و صبور،کمرو،کند،دقیق،صاحب روش متعادل و بی اهمیت نسبت به خود.گاو هوشیاریهای طبیعی اش را پشت

چهره خانگی اش پنهان می کند.او اهل تفکر است و به همین دلیل شاید تنهایی را دوست دارد.می تواند هدفی

را تا سر حد تعصب تعقیب کند.میهن پرستی افراطی دارد.متاسفانه برای گاو عشق چیزی جز یک معمای قابل

قبول نیست.میتواند با خروس لزدواج موفقیت آمیزی داشته باشد.همچنین موشها و مار و میمون هم می توانند در

کنار گاو زندگی توام با آرامشی داشته باشند ولی از ببر و بز باید ترسید.

 

   خروس:

مغرور،لاف زن،از روی فکر حرف میزند.پرهیزکار،خوش لباس،بی پروا،رویایی،شجاع،فعال،جمع زنها را دوست دارد،گاه

برای دفاع از آنچه که می گویدحالت حمله پیدا می کند.او با جرات و شجاع است.خروس با گاو و اژدها خوشبخت

می شود.ولی باید از گربه بپرهیزد.

 

      ببـــــر:

ببر یک عیبجوی یاغی است و همیشه در حال طغیان بر ضد قدرت های مستقر است.او همیشه می خواهد رهبر

باشد اما همچنان که برای بیشتر رهبرها پیش می آید اغلب آن شایستگی را که منجر به جلب اعتماد دیگران

میشود فاقد است.میمون چه در کار و چه در عشق ببر را دست خواهد انداخت و باید از مار دوری کند.گاو و گربه

نیز با ببر سازگار نیستند ولی با اسب و اژدها و سگ می تواند رابطه خوبی داشته باشد.

 

     مثلا بزهبز:

شیک پوش،جذاب،هنرمند،خجالتی،مطبوع و دلپذیر،مذهبی،خوش قلب،دست و دلباز،آرامش طلب،عاشق گفتگوی

هنری ، بز خیالباف کمتر از هرکسی به وقت شناسی اهمیت می دهد.او بدون قصد دوستانش را میرنجاند.او می

تواند صنعتگر و هنرمند خوبی باشد.می تواند در کنار گربه ،خوک و اسب خوشبخت شود.هیچ موجود دیگری نمی

تواند به مدت زیادی در کنار بز دوام بیاورد مخصوصا سگ.

 

      گربه:

خوشحال و با استعداد خوب،با احتیاط،،لطیف،ملاحظه کار،عاشق جمع،اهل غیبت کردن و بدگویی،جاه طلب اما نه

خیلی زیاد.به حد زیادی پرهیزکارند و رفقای خوبی هستند.خیلی زود به گریه می افتد.گربه با بز و سگ درست

کردار و خوک کنار می آید اما از موش باید مثل طاعون بپرهیزد. و با ببر نیز چون از همان نژاد است به خوبی از

حیله هایش باخبر است و در نتیجه از درگیری با او دوری می کند.

 

    سگ:

خودخور و نگران،درونگرا،یک دنده،بدگمان،ترشرو،بدبین،ضداجتماع،وفادار،صادق،درستکار،وظیفه شناس،از گناه

دیگران رنج میبرد.ظاهری ساده،او همیشه اولین کسی است که علیه بی عدالتی داد سخن بر می اورد.در

عشق درستکار و ثابت قدم است.سگ با اسب،ببر و گربه خوشبخت میشود ولی از بز و اژدها باید بپرهیزد.

 

    میمون:

بدجنس،دلیر،با همت،شوخ طبع،حیله گر،خودخواه،روشنفکر،با فرهنگ،فرصت طلب،او در حقیقت موجودی خود مرکز

بین است.سخت ترین مشکلات را بدون ترس و واهمه حل می کند.او در کنار موش و ازدها خوشبخت می شود

اما موش ببر را دست می اندازد.

 

   اسب:

اسب همیشه فوق العاده به نظر میرسد.عاشق مکانهای عمومی،ورزشکار،شوخ،نکته سنج،زرنگ،نا آرام،خود

خواه،خود دوست،اقتصاد دان،باهوش،به خاطر عشق از همه چیز میگذرد،خونگرم ،هیجانی و نا آرام است.اسب با

ببر و بز و سگ می تواند زندگی خوبی داشته باشد ولی با موش هرگز.

 

  خوب چی کار کنم عکس مار نداشتم(سعی کنید اینو مار ببینید!!!)

                   مار:

جذاب،احساساتی،شوخ،روشنفکر،فیلسوف،دقیق،حسابگر،اهل خطر کردن نیست.سختگیر،مار وقتش را بیهوده

تلف نمیکند و کمتر عمرش را با پرگویی و بیهوده گویی از دست میدهد.به احساس و درک اولیه اش در موارد

مختلف ایمان دارد.چون در شناسایی محیط و مردم اشتباه نمیکند اغلب قدم صحیح بر میدارد.حس ششم قوی

دارد.و در امور مالی اقبال بلندی دارد.به سرعت تصمیم میگیرد و در راه رسیدن به هدفش آسمان را به زمین می

آورد و اجازه نمیدهد هیچ مانعی در سر راهش قرار گیرد.کمک کردن به مردم را از بزرگترین کارها میداند و در امور

عشقی با ببر قادر به انجام هیچ کاری نمی باشد.

               

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 8:30 بعد از ظهر توسط ملیکا |

 

چند وقت پیش یه وبلاگی رو داشتم نگاه میکردم که صاحب وبلاگ ارادت خاصی هم به سیاوش خیرابی

داشت. توی یکی از پستهاش نوشته بود :

« سگم چند روزه مریض شده و اصلا حالش خوب نیست.آقای خیرابی ازتون خواهش میکنم

برای سلامتیش دعا کنید»

در همین راستا اینجانب، دیروز یک سوسک خیلی مامانی و جیگر از اینا که بال هم دارن رو دیدم که

می خواست از وسط بزرگراه نیایش عبور کنه با توجه به اینکه وسط بزرگراه پل هوایی و حتی خط عابر

پیاده وجود نداشت خیلی دل ناگرون سلامتیش هستم،به همین سبب از آقای خیرابی خواهشمندم

با علم بر اینکه دغدغه ای جز دعا کردن برای ما ندارند،این دفعه مرحمت نموده و برای اینکه سوسک

 نامبرده به سلامتی از وسط بزرگراه عبور کند دعا و راز و نیاز فرمایند. پیشاپیش از مساعدت ایشان

کمال تشکر را دارم.

*لازم به ذکر است که یه بچه فضول و کله شق بال سوسکه رو قیچی کرده بود .امیدوارم که عمق

فاجعه رو درک کرده باشین .

                                              *********************************

راستی دوشنبه با برگزاری بازی بین پیکان و سایپا، لیگ والیبال به اتمام میرسه و قهرمان این فصل هم

 مشخص میشه.امیدوارم سایپا ببره ،تا یه تنوعی تو زندگی پیکانی ها به وجود بیاد.خدایی خودشون از

این قهرمانی های پی در پی شون خسته نشدن؟؟!!!!!!آقای خیرابی لطف کنید دعا کنید پیکان سال بعد

 هی ببازه،گناه دارن طفلی بازیکناش ،دچار روزمرگی میشن..آخه اینم شد زندگی نه باختی...نه تنوعی ...

والا...

                                             *********************************

خوب شد اینا رو نوشتم..حالا وقتی بمیرم کسی نمیگه که لال مردم!!!!چرا یکی به من نمیگه سرت تو کار

خودت باشه به دیگرون چی کار داری؟

تازگی ها فهمیدم علاقه خاصی به علامت تعجب دارم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 12:51 بعد از ظهر توسط ملیکا |

 

جشنهای ایرانیان در اسفندماه

 

از دوران باستان تا کنون در دوازدهمین ماه سال اسپندارمز،دو جشن مهم وجود داشته است.این جشنها

شامل اسپندار جشن (روز زن،مادر وهمسر)و چهارشنبه سوری است.

 

اسفند نام آخرین ماه شمسی و پنجمین روز هر ماه ایرانی است که آنرا سپندارمز خوانده اند و مظهر

ایمان ،فداکاری،اندیشه رسا،فروتنی،بردباری،مهرومحبت و حامی زنان نیک و پارساست.به همین جهت

در این روز که ماه و روز با یکدیگر همنام می شده است جشن ویژه ای برای زنان میگرفتند که نام این

جشن را « مزد بگیران » یا « مژده گیران » می دانسته اند زیرا در این روز زنان از مردان هدیه میگرفته اند و

از زنان ستایش به عمل می آمده است .از جمله این ستایشها این است که :

« ... این زمین را با زنانی که بر روی آن زندگی میکنند می ستایم... ای اهورامزدا ما می ستاییم زنانی را

که در اثر درستکاری و راستی نیرومند شده اند... »

در اوستا آمده است:«...کدبانوی خانه را که اشو و سردار اشو میباشد می ستاییم که بسیار نیک کردار

،فرهیخته و یاری رسان شوهر خود واشو باشد،ای اهورامزدا ما می ستاییم زنان یاری رسان و با محبت

را...»

چهارشنبه سوری

 

در نزد ایرانیان آتش نماینده فروغ ایزدی و پاک کننده پلیدی هاست.از این جهت در روزهای آخر سال آتش

می افروزند تا پلیدی های سال کهنه پاک شود.

 

در دوره اسلامی ایرانیان تحت تفکر اعراب بر نحس بودن روز چهارشنبه،این آتش افروزی را در چهارشنبه

آخر سال قرار دادند تا نحسی آنرا از بین ببرند.

در شب چهارشنبه اخر سال ایرانیان آتشهای فراوانی می افروزند و در هنگام پرش از روی آتش این

جملات را به زبان می آورند : « زردی من از تو ،سرخی تو از من »

در اغلب دهات رسم بر این بوده است که پس از انجام آتش افروزیها ،خاکستر آتش را ،دوشیزگان از خانه

بیرون برده و در کنار دیواری میریزند.سپس آن دوشیزه به در خانه خود آمده و در میزند،در این هنگام از

درون خانه سوال میشود که کیه در میزنه؟دوشیزه پاسخ میدهد « منم » و از او می پرسند از کجا آمده ای

؟ دوشیزه جواب میدهد از عروسی ،دوباره از او سوال میشود با خود چه آورده ای؟دوشیزه جواب میدهد

تندرستی .

 

از مراسم خاص این روز یکی این بود که از پشت بام خانه کوزه کهنه ای را که درون آن آب و چند سکه قرار

داشت به کوچه پرتاب میکرند،همچنین اسپند دود کردن و آجیل خوردن،فال گرفتن،فال گوش دادن و قاشق

زنی نیز از باورها و مراسم ویژه این روز و شب بود.

 

+ نوشته شده در شنبه دهم اسفند 1387ساعت 10:23 قبل از ظهر توسط ملیکا |

 

 دیروز اومده بود خونمون.داشتم درس می خوندم.اومد کنارم نشست.

 گفت: ملیکا جون میتونم یه سوال ازت بپرسم؟

- بپرس

- نمیدونم هاااا...یعنی شک دارم...اسم حافظ ، سعدی بوده ؟

-

- چرا میخندی واقعا پرسیدم

- یعنی تو این 14-15 سال نفهمیدی حافظ و سعدی با هم فرق دارن؟!!! ...

نخیر سعدی پسرخاله اش بوده !

 

- این عکس کیه ؟

- کدوم عکس ؟

- همین... همین آقاهه ... انیشتینه ؟؟

- نه نیما یوشیجه

- یه چیزی بگم ... من تا حالا فکر میکردم اسم نیما ، نیما یوشیخه !!!

- گرفتی ما رو ؟

- نه به خدا ...میدونی من خیلی دوست دارم شعر بگم ، ولی هرچی

زور میزنم نمیشه .

- اشکال نداره یکم بیشتر زور بزنی موفق میشی !

بچه تو اصلا اینجا چیکار داری ؟ برو من درس دارم.

 

رفتم تو اتاق خواهرم تا ازش کتاب بگیرم...

نشسته بود رو صندلی ... چشماشو بسته بود و زیر لب یه چیزایی میگفت...

کتاب پروین اعتصامی هم دستش بود.

- چی کار می کنی؟!!

- دارم فال میگیرم !

- فاااااااااال ؟!!!!!! ... با کتاب پروین ؟؟؟؟!! قاطی کردی؟

- مگه نمیشه ؟ ... من تا الان فکر میکردم با هر شاعری میشه فال

 گرفت

- واااااااییی خدای من... تو واقعا نابغه ای !!!

روی میز یه مجله بود.داشتم می خوندمش.اومد گفت :

- ملیکا جون چند لحظه میای

- کار دارم فعلا ... بعدا میام ...

- بیا دیگه اون مجله رو ول کن ...میخوای تمام معنویات توش رو بخونی؟

- معنویات ؟!! تو اصلا میدونی معنویات یعنی چی ؟

فهمید دوباره سوتی داده .

- آره میدونم ... خوب اونجوری که نگام میکنی و میخندی نمی تونم بگم...

- بگو... سعی میکنم نخندم ...

- معنویات دیگه... یعـ..یعنی اون جوکهاش ...مطالبش ..اون چیزایی که

توشه..

- ههههییییی ... اونی که تو میگی محتویاته نه معنویات... تو صبح تا شب تو خونتون

چیکار میکنی دختر ؟ بشین یه دوتا کتاب بخون ...

دیگه داشت میرفت.اومد خداحافظی کنه...

- ملیکا جوون من دارم میرم خونمون

- داری میری؟به نظر من آینده خیلی روشنی داری و خیلی هم باهوشی...رسیدی

خونتون به مامانت بگو برات اسفند دود کنه..برو...خداحافظ

- ممنون ...خداحافظ..

-

 

+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 3:2 بعد از ظهر توسط ملیکا |

         

      اندر مصائب اعتماد به رفیق شفیق

 هفته پیش تصمیم گرفتیم که همگی دسته جمعی با اتوبوس نه ولی با قطار بریم زیارت

و من دست به دامن امام رضا شم تا امسال برام تو دانشــــگاه یه جای خووب رزرو کنه *!

تو ایستگاه راه آهن متوجه شدیم دوست بابام که برامون بلیط گرفته بود به علت گیر نیومدن

 بلیط ،بلیط درجه ۲ برامون گرفته  ما هم وقتی فهمیدیم که دیگه کار از کار گذشته بود.

 رفتیم تو یه کوپه ای که از ظاهرش حال و روزش مشخص بود تازه بهروز *هم گـــم شده

 بود و هـــــــــــمه تو قطار در به در دنبالش می گشتن  اونم با یه صدای تقریبا کلـــــــفت

 و تو دماغی :«  Berooooz ...آقا Beiroooz....»  آخرشم پیدا نشد .باید همگی بسیج

 می شدیم دنبالش می گشتیم. یه آبجی کوچولویی هم تو موقعــــیت گلــــاب به روتون قرار

داشت اما تا بهروز پیدا نشده کی جرات رفتن به محل مربوطه رو داشت.

 

تا صبح از کوپه بغلی همون کوپه بهروز اینا صدای آی فریبا ... فریبا و آقای راننده ...آقای راننده

 یالا ... بلند بود و تند تند هم برای سلامتی این و اون صلوات میفرستادن . چه بحثهایی هم

داشتن :« مجدبی ( یه چیزی تو مایه های ج و ژ و ز تلفظ شود ) بذار من اینو بگم...نه بــــذار

 بگم دیگه ..ببین قطار که دور نمی زنه ...»

تا چشم رو هم میزاشتی یا دوباره بهروز گم می شد *یا صدای آهنگهای جواد یساری بلند

می شد.به هر بدبختی که بود بالاخره رسیدیم.

مشهدم که برف می اومد و کلی برف بازی کردیم جاتون خالی .

اوضاع حرم هم که مشخصه یکی یه دفعه دولا میشد و زمین رو می بوسید و پشت سرش

 یه کوه از خانم هایی که افتاده بودند رو هم درست می کرد.یکی از ضریح میرفت بالا و اون

 بالا شنا می رفت...بابا خانم ها ...حیا کنید..نا سلامتی امام رضا مرد بوده هااا ...

بعضی ها هم  دست از نصیحت بر نمی دارن: « دخترم موهاتو بکن تو روســـری امام رضا

داره نگات می کنه !...»

خلاصه این جوری...در کل ملالی نبود جز گم شدن Beiroooz .


  دنیای آی تی :

مطالعات نشان داده که عضویت در شبکه های اجتماعی اینترنتی مثل همین کلوب خودمون

دور از جون باعث افسردگی دختران میشود . به گفته محققان از آنجایی که دختران پس از

عضویت در این کلوب های آنلاین فرصتی می یابند تا در مورد مشکلاتشان حرف بزنـــند پس از

مدتی دچار افسردگی میشوند.یکی از خصوصیات دختران که کمتر در پسران مشاهده میشود

 آن است که بر اثر صحبت کردن در مورد مشکلاتشان روز به روز افسرده تر می شوند.

  پس برای اینکه دچار افسردگی نشی دختر گلم بهتره نت رو بی خیال شیامکان نداره ؟

خوب پس به جای اینکه انقدر بشینی در مورد مشـــــکلاتت حرف بزنی این همه موضوع خوب

 وجود داره می تونی در مورد :

1.پرتاب موفقیت آمیز ماهواره سفیر امید

2.تفکیک جنسیتی کتابهای درسی راهنمایی و دبیرستان

3.پیروزی حزب نوری مالکی در انتخابات شوراهای استانی

4.سگ آقای پتی بل

5.کسری بودجه 44 هزار میلیارد تومانی  بودجه سال 88

6.ادامه طرح امنیت اجتماعی

صحبت کنی که اولی حس ناسونیالیستیت رو بالا میبره ،

دومی تو رو به فکر فرو میبره ،

سومی به تو هیچ ربطی نداره،

چهارمی یه نوستالژی سالهای کودکی.سرتو گرم میکنه که به چیزهای دیگه فکر نکنی،

پنجمی اطلاعات اقتصادیت رو تقویت میکنه

و ششمی هم داغ دلت رو تازه می کنه

  همراه با علم :

بسیاری از نوشیدنی ها مانند نوشابه های گازدار،انرژی زا و آبمیوه ها حاوی اسید سیتریک

و اسید فسفریک هستند که باعث ساییدگی مینای دندان می شوند.برای اینکه لبخندی زیبا

 و دندانهای سفید اینجوری داشته باشید بهتره در هنگام مصرف اینگونه نوشیدنی ها از

نی استفاده کنید.

  زیبایی :

موهایتان را براق کنید.

مطمئن شوید که شامپو با تقویت کننده ای که برای موهایتان استـــفاده می کنید ،قابل حل در

آب است.محصولات بهداشتی قابل حل در آب دارای برچسب dimethicanol هستند.این ماده که

 نوعی پلیمر سیلیکونی است،تاثیر بسزایی در شاداب و با طـــراوت کردن مو دارد و اگر قابل حل

در آب نباشد،هنگام شست و شو از روی مو به خوبی پاک نمی شود.نکته دیگر اینکه بهتر است

 روی بالش های ساتن بخوابید .پارچه ساتن باعث نرم شدن مو می شود.تمـــــــاس موها روی

 بالشهایی از جنس غیر ساتن باعث زبر شدن مو میشود.



پ . ن . : خیالات ورتون نداره اتفاقا از وقتی رشتمو عوض کردم حسابی دارم درس می خونم

و با درسام حال میکنم . عطای مهندس شدن رو هم به لقایش بخشیدم .

پ.ن. : اینکه بهـــــــروز کیه منم نمی دونم .ما خودمون هم سعادت دیدارشو نداشــــــتیم.

پ.ن. : و اینکه بهروز اون موقع شب هی کجا می رفته و رفیــقاشو قال میزاشته تا به امروز بر

کسی آشکار نشده اون جوری فکر نکنین احتمالا به دلیل تکان های قطار بنده خدا دچار

سو ء هاضمه شده بود و مجبور بوده یه توکه پا بره یه جایی و برگرده

پ.ن.: ببین بی سوژگی آدم رو به نوشتن چه چیزهایی وادار میکنه.آخه وقتی لیگ والیبال مثل

همیشه پیش میره و والیبال همچنان کم حاشیه می مونه و علی دایی هم با این تیمش معلوم

 نیست چی کار دارن می کنن  و... خوب من در مورد چی بنویسم؟؟!!

    تابعد

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 12:16 بعد از ظهر توسط ملیکا |

سلاااااااااااااااااممم ....

   خانه والیبال استان تهران 22 بهمن ماه افتتاح خواهد شد.

این سالن ظرفیت گنجایش 2000 نفر تماشاگر را دارد و چنانچه سازمان تربیت بدنی 1200 متر مربع

 فضای ورزشی که در ضلع جنوبی این سالن واقع است و تحت اختیار هیئت های ورزشی تکواندو

،شطرنج و جودو قرار دارد را به این سالن اختصاص دهد قابلیت افزایش 1500 نفری تماشاگر را دارد.

پارکینگ این مجموعه هم ظرفیت حدود 80 اتوموبیل را دارد.

این سالن از نظر استانداردهای بین المللی ، نور و گرمایش و... در حد مطلوبی می باشد و به گفته

مسوولین توانایی برگزاری مسابقات بین المللی را دارد.با توجه به قرارگرفتن این سالن در مرکز شهر

تهران انتظار می رود تماشاگران والیبال نسبت به گذشته افزایش پیدا کند و جمعیت بیشتری از

 علاقه مندان به والیبال را در این سالن مشاهده کرد.

خانه والیبال تهران در خیابان حجاب حد فاصل بین بلوار کشاورز و خیابان فاطمی قرار دارد.

به به با این حساب دیگه از این به بعد پاتوق من میشه خانه والیبال تهران

 این که یه آپ بیخودی شد  و عجله ای بعدا میام درستش می کنم

 تابعد

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 5:16 بعد از ظهر توسط ملیکا |

 

چه حس خوبی داره وقتی تیم کشورت توی یه تورنمنت بین المللی قهرمان میشه و هم وطنات

رو تو اوج می بینی ....

احساس غرور میکنی و با افتخار میگی : اونایی که روی اون سکوی اول ایستادن هموطنای منن ....

اون پرچمی که بالاتر از بقیه پرچم ها داره میره بالا پرچم کشور منه ...

حتی شاید از سر شوق اشک هم بریزی ...

خیلی خوبه تو اولین دوره برگزاری یه جامی کشور تو اولین قهرمانش باشه ..

خیلی حس قشنگیه...میگن اسمش غرور ملیه ...

الان منم یه همچین حسی دارم چون حالا مدال طلا رو به گردن بازیکنان تیم ملی کشورم می بینم

( البته ندیدم چون تلویزیون نشون نداد مجبور شدم نادر و بهجت و سبیل های فریده رو ببینم...)

بازیکنایی که به تواناییشون ایمان داشتم...

    

قشنگ ترین خبر امروز همین بود :

« تیم ملی والیبال ایران با اقتدار قهرمان نخستین دوره مسابقات

AVC کاپ شد.امروز در فینال جام کنفدراسیون های آسیا تیم با

انگیزه ایران 3 بر 2 تیم قدرتمند کره جنوبی را شکست داد.»

                این قهرمانی رو به همه ایرانی های نازنین تبریک میگم.

و اینکه :

  «قهرمانان عزیز کشورم ، واقعا خسته نباشید.همه ما رو

خوشحال کردید بی نهایت ازتون ممنونیم...به خاطر داشتن

 چنــــــــین قهرمانانی به خودمون می بالیم و براتون آرزوی

سلامتی ،شادی و خوشحالی و موفقیت میکنیم ... تک تکتون

عالی بودین ... متشکریم ...

آقای معدنی ممنون، نشون دادین که میشه به مربی های ایرانی

هم اعتماد کرد...

آقای داورزنی ، دستتون درد نکنه که به وعده تون عمل کردین...به

این میگن رییس فدراسیون...»

دیدین گفتم قهرمان میشیم...مطمئن بودم ..شایسته ترین تیم، تیم ما بود.

اسامی قهرمانان تیم پیروز ایران :

علیرضا نادی ، سعید معروف

منصور زادون ، سید محمد موسوی عراقی

آرش کشاورزی ، محمد محمد کاظم

حمزه زرینی ، احسن الله شیرکوند

مهدی مهدوی ، فرهاد نظری افشار

مجتبی عطار ، جواد محمدی نژاد

 

همراهان

امیر خوش خبر، سرپرست              حسینعلی مهرانپور، مدیر فنی

حسین معدنی، سرمربی                  عباسعلی میرحسینی، مربی

ابراهیم ابارشی، آنالیزور               سید مجتبی اجاقی، فیزیوتراپ

علی فرهادی، پزشک                     منوچهر جواهری، بدنساز

 

 چرا یه تماشاگر ایرانی نبود که تیممونو تشویق کنه هاااااااان ...عوضش من از پشت تلویزیون کلی

تشویقشون کردم انرژی مثبت بود که میفرستادم تایلند...

ای کاش یه شبکه ورزش داشتیم ... چرا قهرمانی رو نشون ندادن ؟!! من از قبل مسابقات منتظر بودم

جشن قهرمانی ایران رو ببینم.

 

 

+ نوشته شده در شنبه ششم مهر 1387ساعت 1:24 بعد از ظهر توسط ملیکا |